سانگا قاراشیان
اوتلی کمین گچیب باریاربوگونلار
یونه من شو یرده سانگا قاراشیان
یادلاما اوورولدی حالی هم دوینلار
یونه من شویرده سانگا قاراشیان
خزان گلدی گول یوزیمیزسارلدی
یالنگیز قالدیم دنیام اوران دارلدی
دینگه قایغی مانگا وفادار بولدی
یونه من شو یرده سانگا قاراشیان
طالیب بولوب گیتسمده من یورت اشیب
چله لار گچردیم سانگا قاراشیب
صبادان هم بولوت لاردان سوراشیب
دینگه من شو یرده سانگا قاراشیان
عاشیقی اولدیرر گلسه هر زمان
باشیما دوشسده عمان سیز گمان
یونه من شو یرده سانگا قاراشیان
قیش گلدی یر اق کوینگین گییندی
قارا بولوت قوجا داغا سویاندی
سنی یادلاب یاش یورگیم اویاندی
یونه من شویرده سانگا قاراشیان
من قاراشیان قار یاقیب دور اوستمدن
شوندادا دونمرین ادن قصدیمدن
کوپ جپالر چکسمده من دوستومدن
یونه من شو یرده سانگا قاراشیان
رخشا
رو پر پرنده رو ابرا
بیا بنویسیم روی برگ روی آب
توی دفتر موج رو دریا
بیا بنویسیم که خدا ته قلب آینه است
مثل شور فریاد یا نفس تو حصار سینه است
با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست
اوج هر صدای عاشقه که شکستنی نیست
با صدام میام همه جا تو رو می نویسم
روی آینه گریه هام گونه های خیسم
ای که معنی اسم تو آسمون پاکه
ریشه صدا ، نبض عشق ، زیر پوست خاکه
بیا بنویسیم روی خاک رو درخت
رو پر پرنده رو ابرا
بیا بنویسیم روی برگ روی آب
توی دفتر موج رو دریا
توی خواب خاک ریشه ها موسم شکفتن
همصدای من می خونن وقت از تو گفتن
چشم بستمو تو بیا به سپیده وا کن
با ترانه ی نفسات باغچه رو صدا کن
با ترانه ی نفسات من ترانه میگم
اسمتو مث یه غزل عاشقانه میگم
بیا که دیگه وقتشه وقت برگشتنه
بوی پیراهنت که بیاد لحظه ی دیدنه
با صدام میام همه جا تو رو می نویسم
روی آینه گریه هام . گونه های خیسم
ای که معنی اسم تو آسمون پاکه
ریشه صدا . نبض عشق . زیر پوست خاکه
بیا بنویسیم روی خاک . رو درخت
رو پر پرنده . رو ابرا
بیا بنویسیم روی برگ . روی آّب
توی دفتر موج . رو دریا
حکیمی گفتته بود:امروز فردایی است که دیروز منتظرش بودیم اما .........
امروز روزی بود که منتظرش نبود یم و گویی که زمین لرزه ای بود و ما را ازخانه عادت بیرونمان کرد...
اری منم بزرگ اواره دیار ترکمن که اندک زمانی در چراگاه دانشی نه چندان خرم سرگرم شدهو به قول استاد به جویدن دانش پرداختیم.....
چه بسا سر ها و دل هاشکستیم سرهای پر از تردیدها و دودلی ها وچه کنم ها ودلی پر از ان چه که دل من و امثال مرا اشغال کرده است..
مدتی بود که در این دیا رکج مدار همچونکره خاکیدیوانه وار می گشتیم و در پی عشق ناشناخته ای به امید روی روشن او پس از شب تا رفراق...
ومیگویمت که همیشه خندان باشی:
نان را از من بگیر اگر میخواهی هوار ا از من بگیر اما خنده ات را نه
گل سرخ را از من مگیر سوسنی را که می کاری ابی را که به ناگاه در شادی تو سرریز می کند موجی ناگهانی از نقره را که در تو می زاید
و جوان باشی که :
جوانی نیز مانند پاکترین و بهترین عشق ها سر انجام ندارد...واین که:
گول لار منی یازیم اوچین سویندر ایلار منی سازیم اوچین سویندر
هر کیم منی هرزاد اوچین سویسده یاریم منی اوزیم اوچین سویندر
می گویدکه:
گل ها به خاطر بهارم عاشق من هستند و مردم نیز به خاطر نوا و ساز من عاشق منند و هرکسس به هر بهانه ای که عاشق من باشد محبوبم به خاطر خودم عاشق من میباشد...
عشق
غالبا" یک عذاب است اما محروم بودن از ان مرگ است
وعشق
نامه ی بدرود
بدرود اما توخواهی بود
با من تو خواهی گشت
درون قطره ای خون در میان رگهای من
و یا بیرون . با بوسه ای که صورتم را میسوزاند
یا با کمربندی اتشین به دور کمرم.
تو با من می ایی تا نبرد کنیم
چهره به چهره
زیرا بوسه های تو در قلب من می زیند
چون بیرق های سرخ
واگر سر نگون شوم
نه تنها زمین
بلکه عشق سترگی که تو برایم اوردی
مرا خواهد پوشاند
تو با من می ایی
من در این ساعت در انتظار توام
در همه ی ساعت ها به انتظار توام.
عشق من در انتظار توام
بدرود . عشق من. در انتظار توام
واین نامه به پایان می رسد
بی اندوهی :
پاهای من بر روی زمین محکم اند
دست من این نامه را در جاده می نویسد
و در میانه زندگی
همیشه
در کنار یاران خواهم بود. رویاروی دشمن
با نام تو بر دهانم
و بوسه ای که
هرگز از من جدا نشد.
فرصتی بود تا ستاره ی عشق من طولانی ترین خودنمایی ا ش راداشته باشد و خیره درچشمان من غریب تا صبح بنگرد.. سالی به بلندای این شب سپری شد تاطولانی ترین حضورش را ببینم ولی مرا اجازه ورود به اسمان شهر نیست واگر نیز باری دادند چه کنم ... هوا ابر ی است و من در حسرت دیدن ستاره..
می دانم که پشت ابرها بیداری و مرا یارای رسیدن به تو نیست اما پیکی با متاع حریر پر ا زنانوشته های دل منو تو برایم می فرستی..دریافتمو پیک تو سرتاپا وجودم را در بر گرفتو یلدایی سپید پوش به من هدیه داد ..
سقوط..
..سرد و تاریک واندوه بار است
سقوط...
...ازارنده و درد ناک است
اما امروز سقوطی را شاهد هستم وه! چه باعظمت و چه با برکت که سپیدی به ارمغان می اورد ....
سیل قالماز
التمیش باشلی الا قارلی داغلاردان اومور گوچر یاغمیر گچر سیل قالماز
شیدا بلبل مسکن توتان باغلاردان خزان اورار یاپراق قاچار گول قالماز
هر کیم ایچر اول شرابدان اول جامدان یورگ جوشار هر سوز گلر زباندان
گلن گچر بو یالانچی جهاندان خوجه سید بگ پادشاه قول قالماز
جانا دگسه قارریلیقینگ زهری بوزوق بولار گوون گووره شهری
الدن گیدسه ییگیتلیگینگ بهاری دیز اگیلار قوات قاچار بیل قالماز
بیر نامردینگ کوپ منت لی اشیندان ال اوزاتما اویلاناور داشیندان
ایل سیز قالان بلند داغلارباشیندان اغاچ بیتر جاده ییتر یول قالناز
مختومقلی بو جهاندا کیم بولار اول مکانا گیدن گلمز گوم بولا ر
گورر گوزینگ گورکلی گوورانگ قوم بولار دهان گیدر دیش دوکیلار دیل قالماز
با عرض تسلیت به همه عزیزان دوستدار ان مرحوم
